ویلیام سیدیس، با ضریب هوشی بین ۲۵۰ تا ۳۰۰، به عنوان یکی از باهوشترین افراد تاریخ شناخته میشود. او در ۱۱ سالگی به عنوان جوانترین استاد دانشگاه هاروارد معرفی شد و نظریاتش درباره جهانهای چهاربعدی توجه بسیاری را جلب کرد. اما زندگی او به رغم این موفقیتها، با چالشهای بزرگی همراه بود. فشار انتظارات، توجه رسانهها و تمسخر همکلاسیها باعث شد که او به انزوا پناه ببرد و از زندگی عمومی فرار کند.
سیدیس در خانوادهای با والدینی بسیار باهوش و کمالگرا به دنیا آمد. پدر و مادرش بر این باور بودند که نبوغ قابل ساختن است و به همین دلیل از سنین پایین به تربیت او پرداختند. ویلیام در سنین کودکی به شدت تحت فشار آموزشی بود و به جای بازی با همسالانش، به پروژهای برای اثبات نظریههای والدینش تبدیل شد. او در ۱۸ ماهگی خواندن روزنامه را آغاز کرد و در ۴ سالگی به زبانهای مختلف تسلط پیدا کرد.
با ورود به دانشگاه هاروارد، ویلیام به سرعت توجهات را جلب کرد، اما در عین حال احساس تنهایی و فشار را نیز تجربه کرد. او به عنوان یک نابغه، نه تنها مورد تحسین قرار گرفت، بلکه به سوژهای برای تمسخر نیز تبدیل شد. این فشارها در نهایت به فروپاشی روحی او منجر شد و او تصمیم به کنارهگیری از زندگی عمومی گرفت.
پس از مدتی، ویلیام به زندگی مخفی روی آورد و نامش را تغییر داد تا از گذشتهاش فرار کند. او در مشاغل ساده مشغول به کار شد و در عین حال به نوشتن کتابهای مختلف پرداخت. یکی از آثار او، کتابی با عنوان «جاندار و بیجان» بود که در آن نظریههایی را مطرح کرد که سالها بعد توسط فیزیکدانان کشف شدند. این کتاب نشاندهنده نبوغ و خلاقیت او بود، حتی اگر در سایه زندگی پنهانیاش قرار گرفته بود.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟