در حالی که بسیاری تصور میکردند تثبیت ساختارهای جدید سیاسی در سوریه میتواند نوعی «امنیت بازدارنده» در برابر مداخلات خارجی ایجاد کند، اما گزارشهای اخیر از افزایش سطح اضطراب و احساس خطر در میان گروههای کلیدی (مانند جناح جولانی) حکایت از واقعیتی متفاوت دارد. این تغییر موضع، نشاندهنده یک چرخش استراتژیک از «مدیریت منطقه» به سمت «مدیریت بقا» است.
نخستین نکته حائز اهمیت، شکستِ فرضیهی «امنیت از طریق توافق» است. احساس خطر فعلی نشان میدهد که حتی اگر گروههای محلی با قدرتهای منطقهای یا بینالمللی همسو شده باشند، باز هم نتوانستهاند سد محکمی در برابر سناریوی حملات ضربتی اسرائیل ایجاد کنند. این شکاف میان «ادعای کنترل» و «واقعیت بیثباتی»، نشاندهنده آن است که معادلات امنیتی در شمال سوریه به شدت آسیبپذیر شده است.
از منظر ژئوپلیتیک، این وضعیت نشان میدهد که سوریه با یک «بنبست امنیتی» روبروست؛ از یک سو فشار نظامی اسرائیل از مرزهای شمالی و از سوی دیگر، عدم قطعیت در مورد حمایتهای بینالمللی که میتواند در لحظات بحرانی، تغییر جهت دهد.
با توجه به این ابهام، سه مسیر پیش روی منطقه قرار دارد:
۱. تنشزایی عملیاتی: احتمال انجام حملات پیشدستانه توسط اسرائیل برای از بین بردن زیرساختهای استراتژیک.
۲. دیپلماسی در سایه: تلاش برای ایجاد مناطق حائل غیررسمی جهت جلوگیری از گسترش جنگ.
۳. بازگشت به جنگهای غیرمتعارف: استفاده از تاکتیکهای چریکی برای جبران ضعف در بازدارندگی کلاسیک.
در نهایت، آنچه در سوریه در حال رخ دادن است، نه تنها یک تنش مرزی، بلکه بازتعریف کامل نقش قدرتهای منطقهای در مدیریت بحرانهای خاورمیانه است.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟